اما حداقل می توانی دلیل اشکهایش نباشی!
اگر تو نبودی می مردم.
نکند عصایم بشکند و در راه بمانم.
نکند به مقصد نرسم و یا اینکه دیر برسم......
باید به موقع رسید!!
ما چی ٬چه قدر بزرگواریم؟ تا حالا به چه کسانی رحم کردیم؟
نمی خواد زیاد فکر کنی.خوب می دونم حتی حاضر نیستی به خودت هم رحم کنی!
حالا اگر جای دنیا بودی چه کار می کردی؟ به کدوم یکی از سرنشینات رحم می کردی؟
به اونی که خوشکل تره؟؟؟؟ اونی که بیشتر دوستش داری؟؟ مگه اونم تو رو دوست داره؟
آره؟؟!!!!! دروغ گفتی؟
بگو راحت باش٬ من بهش نمی گم.
تا با نوازش دستان گرم کسی حتی ذره ای ذوب شدن را احساس نکنم.
تا جویبار وجودم را در اختیار هیچ سنگین دلی نگذارم
چه غریبانه است لحظه ی سفر کردنم به شهر نفرت
و چه زیباست دور شدن قطره های باران از من.
آنها می روند تا محبت را احساس نکنم می روند تا عشق را از وجودم بشویم
ودیگر هیچ کس را دوست نداشته باشم
می نشینم٬ اخم ها مرا تهدید می کند...!!
حرف می زنم٬ پچ پچ ها شروع می شود...!!!
می خندم٬ تردیدها تشدید می شود...!!!!
می گریم٬لعنت ها تمدید می شود...!!!!!
جرات نمی کنم حتی.......!!!؟؟؟؟؟
و من نشسته ام به انتظار.
به انتظار مامورین مخفی دلم٬آجیرهای خطر٬دستبند و......... اعدام!!
فقط می نگرم ... نه کاری از دستم بر نمی آید.
لبخند می زنم...وضع بدتر می شود.
اشک می ریزم... نابود می شوم......!!!!!!
برو کشفش کن.تو چشماش نگاه کن واز طرف خدات با قاطعیت بهش بگو:
جا خواستیم جانشین نخواستیم.
تابلو (ورود ممنوع)
وادامه خواهم داد حتی شما!
آنگاه از پشت پنجره ی قلبم برای آنانی که زنگ می زنند دست تکان خواهم داد و هدیه خواهم کرد
لبخندی ناقابل را برای جلوگیری از جاری شدن اشکهایی بی ثمر!!!
(اگر غرورت رو به خاطر شخصی که دوسش داری از دست بدی خیلی بهتر از اینه که شخصی رو که
دوسش داری به خاطر غرورت از دست بدی)
الآن فهمیدم اگه غرورت رو به خاطر شخصی که دوست داری از دست بدی اون شخص رو هم همراه با
غرورت از دست خواهی داد.


