تبليغاتX
تردید خاکستری
هوای دلت مه آلوده.

هر چی علامت می دم متوجه نمی شی!

یواش یواش داری مجبورم می کنی از دلت برم بیرون.!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه 28 آذر1386ساعت 6:53 بعد از ظهر توسط تردید |


یا منو دور می زنید یا زیر پاتون می ذارید!!

مگه سر راه ایستادم؟؟

خوب یه بوقی٬چراغی٬چیزی.....

خودم می رم کنار.

+ نوشته شده در دوشنبه 26 آذر1386ساعت 4:44 بعد از ظهر توسط تردید |


بیرون خیلی سرده.

دل من سردتر!!!

+ نوشته شده در دوشنبه 26 آذر1386ساعت 4:40 بعد از ظهر توسط تردید |


روز مبادای من نباش!!

همین حالا به تو نیازمندم.

+ نوشته شده در دوشنبه 26 آذر1386ساعت 3:41 بعد از ظهر توسط تردید |


قال چوپان دروغگو:

((دروغ نگویید٬گر چه مصلحتی باشد))

+ نوشته شده در چهارشنبه 21 آذر1386ساعت 10:18 بعد از ظهر توسط تردید |


من تازه ابتدای خط بودم٬ که فریاد زدی:نقطه سر خط
+ نوشته شده در شنبه 17 آذر1386ساعت 5:52 بعد از ظهر توسط تردید |


خیلی مواظب باش!

اگه خوردی زمین٬خدا نکرده یه جای بدنت زخم شد٬خیلی زود ضدعفونیش کن.

روی تمام زخمهات رو بپوشون.نکنه عشق یه راهی پیدا کنه و فرار کنه!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه 15 آذر1386ساعت 6:7 بعد از ظهر توسط تردید |


دل سنگتان را کمی با سوهان تیز کنید تا بتواند محبت را راحت تر فراری دهد.
+ نوشته شده در پنجشنبه 15 آذر1386ساعت 5:21 بعد از ظهر توسط تردید |


عشق:علاقه ی شدید قلبی

اصلا تو می دونی علاقه چیه؟ که حالا شدید هم باشه.!

از این که بگذریم٬مگه تو قلب هم داری؟

+ نوشته شده در سه شنبه 13 آذر1386ساعت 3:21 بعد از ظهر توسط تردید |


-انتقاد کنید پیشنهاد بدید ما سراپا گوشیم

-بیایید همه ی انسانها را بدون توجه به اعتقادات٬جنسیت و... دوست بداریم.

-خفه شو.

-اما...

-وجودت خطرناکه!!

-آخه...

-یادت باشه خودت خواستی کشته شی.

+ نوشته شده در دوشنبه 12 آذر1386ساعت 6:41 بعد از ظهر توسط تردید |


پرسیدم دوستم داری؟

اما همین که خواستی جواب دهی٬

نگاه عاقل اندر سفیه به یاریت آمد و مرا چقدر واضح پاسخ داد.

می دانستم.فقط می خواستم.........مطمئن شوم.

+ نوشته شده در شنبه 10 آذر1386ساعت 4:25 بعد از ظهر توسط تردید |


-من می خوام قانون رو بپیچونم.....

-هه...مواظب باش قانون تو رو نپیچونه٬نمی خواد تو قانون رو بپیچونی.

-قانون خشکه قدرت انعطاف نداره٬فکر نکنم بتونه بپیچونه.اونم منو که کلی ورزشکارم و انعطاف پذیر.

+ نوشته شده در شنبه 10 آذر1386ساعت 4:8 بعد از ظهر توسط تردید |


یه ضرب المثل عجیب می گه:

همیشه اونی رو که دوستش داری٬دوستت نداره!

و اونی که دوستت داره٬دوستش نداری!!

یه ضرب المثل عجیب تر می گه:

دل به دل راه داره.!!!

به نظر شما کدوم یکی درسته؟

+ نوشته شده در شنبه 10 آذر1386ساعت 3:32 بعد از ظهر توسط تردید |


نه اینکه دوستت نداشته باشم٬نمی خوام دوستت داشته باشم!

نه اینکه برام ارزشی نداشته باشی٬نمی خوام برام ارزشمند باشی!

نه اینکه ازت بدم بیاد٬می خوام ازت بدم بیاد!!

دلیلش رو نپرس.چون خودمم نمی دونم.!!!!!!!! 

+ نوشته شده در پنجشنبه 8 آذر1386ساعت 9:25 بعد از ظهر توسط تردید |


لکنت را دوست دارم.

زیرا هر وقت می خواهم اسم قشنگت را به زبان بیاورم به سراغم می آید.!

+ نوشته شده در پنجشنبه 8 آذر1386ساعت 9:18 بعد از ظهر توسط تردید |


آدم برفی قشنگم را زیر آفتاب گذاشتم تا دلش از سرما نشکند.

اما وقتی آمدم دلش از گرما نیز شکسته بود.نه تنها دلش بلکه خودش نیز در هم شکسته بود.

اشکهایش از ظلم سخن می گفتند و قطره قطره بر زمین می ر یختند.

خواستم اشکش را پاک کنم اما اشکی دیگر جاری گردید.

دیگر دلم طاقت نیاورد.دست خودم نبود اشکهایم جاری شد وبر دستان آدم برفی ریخت.

وقتی چشمانم را باز کردم آدم برفی از غم اشکهایم مرده بود.

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 7 آذر1386ساعت 1:53 بعد از ظهر توسط تردید |


سکوت٬سکوت٬سکوت

تنها راهی که می توانی زنده بمانی.

+ نوشته شده در چهارشنبه 7 آذر1386ساعت 1:32 بعد از ظهر توسط تردید |


همه میگن نظم وقانون موجب میشه آزادی کم رنگ شه.

حالا یه دنیای بی نظم رو تصور کنید.   آزادی تمام.البته به قول شما.

تو دهن هر کی می خوای بزن.هر کی هم خواست تو دهنت می زنه..........

به تو چه؟ ......  

  آزادیه!!

نظم می خوای چه کار؟

خر تو خر(البته بلا نسبت)بهتره.!!!!!!

+ نوشته شده در دوشنبه 5 آذر1386ساعت 7:45 بعد از ظهر توسط تردید |


قانون چیه بابا؟...

همه چیز رو بذار زیر پات.

این طوری فکر کنم قدت هم بلندتر شه!!

+ نوشته شده در دوشنبه 5 آذر1386ساعت 7:8 بعد از ظهر توسط تردید |


مگه نمی گن دنیا دو روزه؟؟

پس چرا تموم نمی شه؟؟؟؟؟!!!!!

+ نوشته شده در دوشنبه 5 آذر1386ساعت 7:3 بعد از ظهر توسط تردید |