تبليغاتX
تردید خاکستری
سرد است یا گرم ؟

دقیقا نمی دانم !!

هر دو حس با هم به من هجوم می آورند. در عین حالی که زیپ کاپشنم را بالا می آورم دلم می خواهد کاپشن را درآورم.

ضلع غربی قلبم بدجوری موشک باران است. کاش می شد قلبم را با دو دست فشار دهم تا تاپ و توپ نکند. آرام بنشیند سر جایش. موشک باران به آن قسمت قلبم منحصر نمی شود. پخش می شود در تمام زوایای آشکار و پنهان دل کوچکم !

آب دهانم را قورت می دهم. نفسی عمیق با سرعت برای کمک خودش را می رساند. نفس را در سینه ام حبس می کنم. لبخند می نشانم روی لبانم و همین طور زنده می مانم...

+ نوشته شده در چهارشنبه 23 بهمن1387ساعت 11:32 قبل از ظهر توسط تردید |


 

 

بزهکار نبودی اما بزهدیده ام کردی

 با تیغ نگاهت...

+ نوشته شده در شنبه 12 بهمن1387ساعت 5:37 بعد از ظهر توسط تردید |