تبليغاتX
تردید خاکستری
خودت را به این در و آن در زدی اما

توجه کسی حوصله نداشت جلب شود ،

بغض کردی و خودت را چپاندی توی بغل آسمان.

 

پ.ن : عکسشو گذاشتم تو ادامه مطلب. دوست داشتید می تونید ببینید. البته با موبایل گرفتم ، همچین کیفیت نداره.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 28 تیر1388ساعت 10:53 قبل از ظهر توسط تردید |


دیوارها مرا معمولی نگاه نمی کنند و مورچه ها ، همین موجودات سیاه کوچک که گاهی می کشتمشان کج کج راه می روند.
+ نوشته شده در یکشنبه 21 تیر1388ساعت 9:55 قبل از ظهر توسط تردید |


 

همین که دلم ادعایش شد گنده شده است ، طی یک عملیات انتحاری منهدم شد.

+ نوشته شده در چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 11:28 قبل از ظهر توسط تردید |