لیوان کور است یا من ؟
وقتی می بیند پای من به سمتش در حرکت است چرا خودش را تکان نمی دهد ؟؟
چرا می گذارد پایم به او برخورد کند و به گوشه ای بیفتد و بشکند ؟؟؟
اگر می خواهد خودش را بشکند ، اگر می خواهد خودش را بکشد ، چرا مرا ، این من خسته را واسطه می کند ؟!!
۱.
نگاهت در حال پشتک وارو زدن در دلم بود که تعادلش را از دست داد !
نگاهت حرفه ای بود ، خوب بلد بود پشتک بزند. تقصیر دلم بود که تکان خورد اما دلم را من تکان ندادم ، پشتک واروی تو لرزاندش. باور کن.
۲.
نگاهت را ورق می زنم. صفحه ی پنجاه و ششش. سعی می کنم بخوانم.
تازه می فهمم چشمانم چقدر ضعیف است !
پ.ن : شاید قبل از اینکه نگاهی را تجربه کنی بهتر است مجسمش کنی. درست مثل من...
لطفا اگه کامنت می ذارید راجع به پی نوشت نباشه.


